پرهیز از ابهام برای روشناندیشی
ابهام البته یک مغالطهی صوری نیست، اما شاید رایجترین عنصری باشد که در ارتباطات ناروشن یافت میشود. یک واژه یا یک عبارت مبهم است اگر نادقیق باشد یا فاقد جزئیات روشن ویژهای باشد. مثالهای زیر را در نظر بیاورید:
مثال 1: معلوم است که مری اسمیت آدم خاصی است.
در این مثال واژهی «خاص» ناروشن است. شاید مری آدم خاصی باشد چون محبوب یک کسی است. شاید بهلحاظ روانی اهل چالش و کلنجار است. شاید از امتیاز خاصی برخوردار است. بههرحال، ما نمیدانیم، زیرا این جمله مبهم است.
مثال 2:
شخص الف: پیشهی شما چیست؟
شخص ب: من یک هنرمندم.
در اینجا واژهی «هنرمند» مبهم است. آیا این شخص نقاش است؟ مجسمهساز است؟ ترانهسراست؟ شاعر است؟ در این مثال همچنین جنبهی دیگری از ابهام را نیز مشاهده میکنیم: افراد معمولا پاسخهای مبهم میدهند تا از از سؤال طفره بروند.
مثال 3:
قاضی: شما شب چهاردهم سپتامبر کجا بودید؟
متهم: من بیرون بودم.
مثال 4:
ورونیکا: جرج! اولین ترم تحصیلیات در برکلی چگونه بود؟
جرج: هیچی، همون چیزهایی که معمولا اتفاق میافتند.
در هر دو مثال مخاطب پاسخهای مبهم ارائه داده است تا از سؤال طفره برود. در مثال 3 متهم میگوید که «بیرون» بوده است. معلوم نیست که منظور او از «بیرون» کجاست. در مثال 4 جرج میگوید: «... همان چیزهایی که معمولا اتفاق میافتند». این جواب شاید ورونیکا را مجاب کند دیگر سؤال نکند، اما مبهم است و معلوم نمیکند ترم اول جرج چگونه گذشته است.
ما باید به هنگام مطالعهی روزنامهها، گوشدادن به حرفهای سیاستمدارن و گپزدن با دوستان به دنبال واژهها و عبارات مبهم بگردیم. خودمان هم باید سعی کنیم از ابهام و ایهام پرهیز کنیم، برغم اینکه ابهام و ایهام اغلب سادهترین گونهی واکنش هستند. روشن و دقیق نوشتن نیاز به تمرین زیاد دارد، اما نهایتا حقیقت را آشکار میکند، نه اینکه آن را تیرهوتار کند.
ترجمه از
Van Vleet, Jacob. E, 2021, Informal Logical Fallacies: A Brief Guide, HamiltonBooks, p. 19-20.
کلمات کلیدی: ابهام، مغالطه، نفکر انتقادی